![]() |
7 / 12 / 1388 |
چقدر تکرار؟
چقدر بوسه زدن در پیاده روهای بی پرستو و آه کشیدن در شبهای بی رویا؟
چقدر لبخند؟
چقدر بی تو؟
سالهاست که به دنبال خودم میگردم،کنار تپه های کهنه،روی شیروانیهای ساکت،بالای ساعتهای بیقرار،هیچ گجا اثری از تو نیست.
کبوترها از من فرار میکنند،صدای قلبم را دیگر نمی شنوم،پاهایم را به یاد نمی آورم،دستهایم را دیگر حس نمیکنم،
چقدر برف؟چقدر سرازیری؟چقدر اصطکاک دل و سنگ؟
چقدر بی تو؟
بگو باران به این سمت ببارد،بگو ابرهای بالای سرم توقف کنند،
بگو کسی دل کوچکم رو در دریا بشوید،بگو بگو بگو بگو
چقدر بی تو؟
نظرات شما عزیزان:
![]() نویسنده : امیر
![]() |